الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
377
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
پس مراد از اين آيه اين است كه تاركين در اداى لوازم و قيام به وظايف دينى و تقديم اوامر الهى جهدى و رغبتى ندارند . هرگاه ايشان را مهم دنيوى كه قليل نفعى در آن متصور شود ، روى دهد از عبادت حق سبحانه و تعالى و شرف صحبت حضرت نبوى عليه آلاف التحية و الثناء كه سرمايهء اكتساب سعادات دنيوى و اخروى است روى برتافته ؛ كسب مال و جلب منافع را نصب العين خاطر و وجههء همت قاصر سازند و هم لهوى را كه به مراتب كمتر از تجارت است اگر مشاهده نمايند ، عبادت جناب بارى و مصاحبت حضرت رسالت پناهى را متروك و گريزان و شتابان به جانب لهو و لعب تعجيل دارند و در حضور چون تو برگزيده و سرورى حيا و شرم نمىكنند . از اين تفصيل ظاهر گرديد كه مقام مقتضى تقديم تجارت است و وجه تقديم لهو بر تجارت در آخر آيه آنكه مقام مقتضى ترقى است از ادنى به اعلى ، چه مقصود آن است كه تاركين را گفته باشد اجر جزيلى و ثواب جميلى كه حق سبحانه و تعالى شما را كرامت فرمايد از لهوى كه در آن قليل نفعى به شما فايده شود به مراتب بهتر ، بلكه از تجارتى كه مطمع نظر داريد نفع و اعلى مطالب دنيوى مىدانيد ، زيادتر خواهد بود . 942 - گمشدهء مؤمن روزى حجّاج خطبه مىخواند و مىگفت : حق تعالى مؤونت دنيا را به ما ارزانى داشته و به طلب آخرت مأمورمان فرموده ، كاشكى مؤونت آخرت به ما ارزانى و به طلب دنيا مأمور مىفرمود . شيخ « حسن بصرى » اين كلام را كه شنيد ، گفت : گمشدهء مؤمن از قلب منافق خارج شد . 943 - حقّ از ناحقّ سفيان ثورى كلامى حكمتبار از يكى از خوارج شنيد ، بر طبع وى خوش آمده ، گفت : گم شدهء مؤمن بر زبان منافق جارى شد . « 1 » 944 - پندهاى حكيمانه حكيمى اين نكتههاى نغز را بيان نموده :
--> ( 1 ) . اصل اين كلام از امير المؤمنين عليه السّلام است كه مىفرمايد : حكمت گمشدهء مؤمن است ، پس آن را حتى از زبان منافق درياب !